تبليغاتX
...××((لحظه های تنهاییم ))××...
...××(( عشق حادثه ای بود در اطلسی های نگاه تو که به یغما برد قلب مرا))××...

گریه کن عزیزم اما نه فقط واسه خودت

واسه این که دیگه دیگه بیام تولدت

گریه کن جداییها ما رو رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالا باید از هم جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمونامون گلایه می کنم

گریه کن واسه شبایی که بدون  هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک می شی روزای خوب یادت می یاد

گر چه تو تقویمامون نیستن اون روزا ز یاد

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

واسه مشکلاتی که بودش و هست وحل نشد

گریه کن برای رویای که قسمت نشد

یه شب سر خدا واسه ما خلوت نمی شه

گریه کن برای خوابا که فقط یه خواب بودن

واسه آرزوهامون که همش حباب بودن

گریه کن واسه خوشی های که نازل نمی شن

واسه اون دیوونه های که عاقل نمی شن

گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شن

دلامون به سادگی حاضر به اقرار نمی شه

گریه بزار تمام عقده هات شسته بشه

حق داره آدم یه وقتا از خودش خسته می شه

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

توی بارونی ترین ثانیه ها حرفاتو بزن

گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت

a
 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:6  توسط نازنین (کپی برداری با ذکر منبع مجاز است)  | 

منتظرم

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است

دلم می خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم بنشانم
 
چشمهایی که انتظار تو راکشیدند و برای دوری ازتو و نبودنت گریه کردند
 
و بسیاری ازدردها وغم ها را دیدند وحرفی به زبان نیاوردند 
 
بازغمگین ازنبودن تودر کنارم در گوشه ای همیشه خلوت وگرفته کز کرده


 وبه تومی اندیشم


 ازاینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم  

کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم 
 
وازگوشه به گوشه شهر وکوچه های غریب وغم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم 
 
بگذاردردهایم را فقط با دست های تو درمان کنم

و حرفهایم را فقط با چشمان تو در میان بگذارم
 
بگذار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند
 
این چشمها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تابست ...
 
 

اگــر عشقت مــرا دیوانه و نــابود گردانـــد

فراموشت نخواهم کرد

به غربت در کـویری خشک قلبم رابسوزاند

فراموشت نخواهم کرد

چه مجنون باشم از یک لحظه دیدارت

چه تنهــــا مانم از رؤیــــای رخسـارت

اگــر یادت مرا بیراهه سوی مرگ بکشاند

 فراموشت نخواهم کرد

l love you

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 12:26  توسط نازنین (کپی برداری با ذکر منبع مجاز است)  | 

حق من

گرچه نمیشه به تو رسید یا حتی

 برای لحظه ای مالک قلبتو شد اما

برای دوست داشتن تو وسعت تمام دنیارا در اختیار دارم

و می توانم تو را آنقدر دوست بدارم که تمام دنیا باور کنند

حق من در دنیا با تو بودن بود که به ناحق از من ربودند.

میرسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

میرسد روزی که احساس مرا باور کنی

میرسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

میرسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه های کهنه ام را به اشکت تر کنی

میرسد روزی که در صحرای خشک بی کسی

بوته های وحشی را ز غم پرپر کنی

میرسد روزی که صبرت سر شود در پای من

آن زمان احساس امروز مرا باور کنی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:8  توسط نازنین (کپی برداری با ذکر منبع مجاز است)  | 

دلتنگی

فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری...
فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکام شنا می کنی...
یا وقتی که تو آسمون چشمام پرواز می کنی...
یا وقتی که شبها به خوابم میای
و به درددل هام گوش میدی...
یا وقتی که با اشک چشمام وضوی عشق می گیری...
یا وقتی که نقاشی طلوع زندگیم٬ سفید پوش کردی...
و  نقاشی غروب زندگیم را٬ سیاه پوش...
میدونی آروم میشم...
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی روزهای دریا...
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی شب های صحرا...
فقط به آرومی با تو بودن.....

میدونم که هیچ وقت نمیآی سر به دلتنگیام بزنی ولی بازم دلم مینویسه

از اون لحظه ای که یه عمره دلش گرفته،

بازم بی بهونه می نویسه تا ذره ای از دلتنگیاش کم بشه.

تا بدونه یه جایی هست که دلش کمی آروم بگیره،

یه جایی که برا نوشتن دلش لحظه هارو کم نیاره.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:20  توسط نازنین (کپی برداری با ذکر منبع مجاز است)  | 

لحظه های تنهاییم

شكوفه های نگاه توست كه عطر خاطره های دور را به یادم می آرد

سخاوت دستهای زیبای توست كه گل عشق در باغچه خانه مان می كارد


واژه های قشنگ و پر معنای توست كه در دفتر عشقم به یادگار می ماند

اندوه از دست دادن توست كه غبار مرگ بر دلم می افشاند

اندیشیدن به چشمان بی پروای توست كه خواب ناز را از دیدگانم می رباید


پیوند دستهای من و توست كه شوق زندگی در دلم می رویاند

وعده های پر امید توست كه برایم نوید خوشبختی به ارمغان می آرد

شبنم اشكهای توست كه بر چهره ام گلهای غم می كارد

صدای آشنای توست كه مرا پیوسته به سوی خود می خواند

من از تو شورو حال و گرمیو احساس میخواهم

من تو را پاكتر از غنچه های یاس میخواهم

من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

قسمت من از تو ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:23  توسط نازنین (کپی برداری با ذکر منبع مجاز است)  |